عبد الرحمن جامى
229
أشعة اللمعات ( فارسى )
اشعار آبى كه زنده گشت از او خضر جاودان ، 62 آخر بنگر كه از كه مىمانى باز ، 205 آخر نظرى به سايه من نكنى ، 160 آدم كه به صورت پدر و من پسرم ، 19 آزادى و عشق چون نمىآيد راست ، 211 آفتابى است حضرتش كه دو كون ، 164 آفتابى در هزاران آبگينه تافته ، 137 آنان كه به عشق اينوآن ساختهاند ، 111 آن پادشاه اعظم در بسته بود محكم ، 204 آنجا كه بحر نامتناهى است موج زن ، 220 آن دم كه ز هر دو كون آثار نبود ، 80 آن را كه به خود وجود نبود ، 113 آن شد كه به ديدار تو مىبودم شاد ، 201 آنكس كه هزار عالم از رنگ نگاشت ، 159 آن لحظه كه افتد نفس اندر نفسم ، 221 آينهء صورت از سفر دور است ، 139 أ تزعم انّك جرم صغير ، 44 احكام شريعت همه اقوال من است ، 19 إذا طلع الصّباح لنجم راح ، 132 إذا ما أزال السّتر لم تر غيره ، 164 ارواح قدس چيست ؟ نمودار معنىام ، 61 أريد وصاله و يريد هجرى ، 198 از آن در كامد اوّل هم به در شد ، 176 از آينهء نيستى من چو بتافت ، 93 از ابرو و غمزه هر دو جهان صيد كردهام ، 68 از تو به تو گر در نگريزم چه كنم ، 195 از چه فرمود صاحب لمعات ، 102 از حق با هر يكى خطى و قسمى است ، 176 از صفاى مى و لطافت جام ، 83 از عرش تا به فرش همه ذرّهاى بود ، 62 از من اثرى نماند و اين عشق ز چيست ؟ ، 86 اشمّ منك نسيما لست اعرفه ، 217 اشيا اگر صدست و گر صد هزار و بيش ، 204 اعيان همه شيشههاى گوناگون بود ، 137 افتاده خسى به روى اين تازه غدير ، 221 اگر به ساغر دريا هزار باده كشد ، 183 اگر كافر ز بت آگاه گشتى ، 111 ألا كلّ شيء ما خلا اللّه باطل ، 72 الحمد لله على اننى ، 220 العين واحدة و الحكم مختلف ، 136 ان هى فاهت ملأت فاها ، 220 امروز و پرى و دى و فردا ، 90 اوصاف جمال خويشتن بىمن و تو ، 51 اى دوست تو را به هر مكان مىجستيم ، 206